واژواره

سیدمسعود طباطبائی

واژواره

سیدمسعود طباطبائی

واژواره

در نمازم خم ابروی تو مشکوکم کرد
روزگاری‌ست ملقب به کثیرالشکّم

سیدمسعود طباطبائی
https://telegram.me/smtpoet

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب

۵۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «شعر» ثبت شده است

  • ۰
  • ۰

هرآنکس بوده با این آستان مأنوس تر بهتر
هوای بندگی اینجاست چون محسوس تر بهتر

به شوق عشق باید دل به دریای شهادت زد
دمشق از موج  سربازانش، اقیانوس تر بهتر

نهیب "اسکتوا" را همنوا با این رجزها کن
نفس در سینه ی این بزدلان محبوس تر بهتر

لباس رزم، احرام و سلاحم جای تسبیح است
زیارت نامه ی اصحاب دل، مخصوص تر بهتر

اگرچه دل گره خورده است با این بارگاه اما
ضریحش بین انگشتان من ملموس تر بهتر

"هزاران" سال باید دور او چرخید و آخر سوخت
کبوترهای روی گنبدش ققنوس تر بهتر

به اشک روضه جارو می زنم صحن و سرایش را
که مژگانم اگر باشد در این قاموس، "تر" بهتر
::
چهل منزل سیاهی را  "سر" ِ روشنگری دارد
که "مصباح الهدی" بر روی نی فانوس تر بهتر

  • سیدمسعود طباطبائی
  • ۰
  • ۰

از عشق اگرچه یادگاری داریم
بر سینه هزار زخم کاری داریم

ما زنده به این مقاومت می مانیم
با شیخ شهیدمان قراری داریم...

  • سیدمسعود طباطبائی
  • ۰
  • ۰
این راه بدانید به جز راه ظفر نیست
فرمانده به جز "شیخ نمر" مرد خطر نیست

بر شیخ سعودی لعین هم برسانید
مظلوم کشی جانب کعبه که هنر نیست

خونی که ز هر شیعه بریزند بهایی ست
در پیش عطاهای حسین؛ اینکه ضرر نیست

ما جمله به این رنج و بلاهاست که هستیم
گر رنج و بلا نیست هلا شیعه دگر نیست!

آنکس که فقط "قافیه" را باخت "سعودی" ست
پیروز به جز شیعه و جز "شیخ نمر" نیست

12 دی ماه 1394
  • سیدمسعود طباطبائی
  • ۰
  • ۰
از بار شرم، دست به زانو گرفته ایم
"دال"یم؛ اگر که از "الف"ش رو گرفته ایم

لب تر نکرده است ولی چشم مان تر است
با اشک شوق نوکری اش، سو گرفته ایم

هرگز نبوده اهل حساب و کتاب و ما
بیش از نیازهای خود از او گرفته ایم

ما را بلا به گوشه ی هیأت کشانده است
چون کشتی شکسته ی پهلوگرفته ایم

همراه با صفوف عزا در تلاطمیم
فرمان ز رقص پرچم گیسو گرفته ایم

دستی به تنگ سینه و دستی به فرق سر
ما با غم دو دست قلم خو گرفته ایم
  • سیدمسعود طباطبائی
  • ۰
  • ۰

بازگشت

[غزلی تقدیم به حضرت سلطان]
::
اگر از ما نظر لطف شما برگردد
چشم امّید دگر سمت کجا برگردد؟

وای از آن روز که پشت در سقاخانه
کاسه‌ی اشک ِ تمنای گدا برگردد

دست بردیم در آرامش گیسوی شما
تا مگر حوصله‌ی رفته‌ی ما برگردد

بسته‌ام حاجت خود را به کبوتر تا باز
با خبرهای خوش آن فرّ هما برگردد

می شود گوش حوائج به جوابش دلگرم
اگر از کوه سخای تو صدا برگردد

نیست در مذهب این سلسله هرگز، دستی
خالی از پنجره فولاد رضا (ع) برگردد
  • سیدمسعود طباطبائی
  • ۰
  • ۰

عید

رؤیت چهره ی ماه تو برایم عید است
کاش روز سی ام ماه، مبارک باشد

عید فطر مبارک!
  • سیدمسعود طباطبائی
  • ۰
  • ۰

سرزمین من

سرزمین مادری ام
همان
کشوری ست
که خونهای کودکان
در رگهای
کوچه ها و خیابان ها
غریبانه
فریاد "أمّی! أمّی!"
سر می دهند...

پس نبشت:
مرگ بر اسرائیل
  • سیدمسعود طباطبائی
  • ۰
  • ۰

راست

هرچند که او نخواست، ما پیچیدیم
از سرعت خود نکاست...، تا پیچیدیم

شیطان
چپ چپ نگاه می کرد، ولی
منتها الیه راست را پیچیدیم

30 تیر 1393
  • سیدمسعود طباطبائی
  • ۰
  • ۰

لعنت

لعنت به تابستان، پس از پاییز لعنت
لعنت به این دو فصل لعن انگیز لعنت

آن روزها در این دو فصل لعـن انگیز
گفتم به هرکه دیدم و هرچیز لعنت

لجباز بودی و به کم قانع نبودی
بر همچنین و همچنان و نیز لعنت

شد شاهدم، آویز ِ در دستان ِ سردت
بر حرز و گردنبد ِ دست آویز لعنت

هنگام خشمت گوش خود را می گرفتم
رحمت به فریاد سر جالیز رحمت!

در بیت قبلی "رحمت"ش را دوست دارم
لعنت به چشمان ِ حسود ِ ریز لعنت

اردنگی و تیپا زدی و آخ... گفتم:
«لعنت به تیزی ِ لب ِ قرنیز لعنت»

هر برگ از هرخاطره یکسو فتاده است
لعنت به جلد کهنه ی شوومیز لعنت

---------------------------------------
---------------------------------------

کاری که کردی را اگر دنیا بفهمد
از هر دهانی می شود لبریز لعنت...

  • سیدمسعود طباطبائی
  • ۰
  • ۰

وصل؟!

حافظ دوام وصل میسر نمی شود
وقتی که یار عضو "پلاس" است و "فیس بوک"

  • سیدمسعود طباطبائی