واژواره

سیدمسعود طباطبائی

واژواره

سیدمسعود طباطبائی

واژواره

در نمازم خم ابروی تو مشکوکم کرد
روزگاری‌ست ملقب به کثیرالشکّم

سیدمسعود طباطبائی
https://telegram.me/smtpoet

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب

۵ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «غزل» ثبت شده است

  • ۰
  • ۰

بازگشت

[غزلی تقدیم به حضرت سلطان]
::
اگر از ما نظر لطف شما برگردد
چشم امّید دگر سمت کجا برگردد؟

وای از آن روز که پشت در سقاخانه
کاسه‌ی اشک ِ تمنای گدا برگردد

دست بردیم در آرامش گیسوی شما
تا مگر حوصله‌ی رفته‌ی ما برگردد

بسته‌ام حاجت خود را به کبوتر تا باز
با خبرهای خوش آن فرّ هما برگردد

می شود گوش حوائج به جوابش دلگرم
اگر از کوه سخای تو صدا برگردد

نیست در مذهب این سلسله هرگز، دستی
خالی از پنجره فولاد رضا (ع) برگردد
  • سیدمسعود طباطبائی
  • ۰
  • ۰

لعنت

لعنت به تابستان، پس از پاییز لعنت
لعنت به این دو فصل لعن انگیز لعنت

آن روزها در این دو فصل لعـن انگیز
گفتم به هرکه دیدم و هرچیز لعنت

لجباز بودی و به کم قانع نبودی
بر همچنین و همچنان و نیز لعنت

شد شاهدم، آویز ِ در دستان ِ سردت
بر حرز و گردنبد ِ دست آویز لعنت

هنگام خشمت گوش خود را می گرفتم
رحمت به فریاد سر جالیز رحمت!

در بیت قبلی "رحمت"ش را دوست دارم
لعنت به چشمان ِ حسود ِ ریز لعنت

اردنگی و تیپا زدی و آخ... گفتم:
«لعنت به تیزی ِ لب ِ قرنیز لعنت»

هر برگ از هرخاطره یکسو فتاده است
لعنت به جلد کهنه ی شوومیز لعنت

---------------------------------------
---------------------------------------

کاری که کردی را اگر دنیا بفهمد
از هر دهانی می شود لبریز لعنت...

  • سیدمسعود طباطبائی
  • ۰
  • ۰

«چه حرف ها»

به صفحه صفحه کتابش، نخوانده فهمیدم
«چه حرف ها»ی نگفته، که با غزل زده است

پس نبشت:
1. غزلهای «رضا احسان پور» را در «چه حرف ها» از دست ندهید.
2. خرید اینترنتی و ارسال رایگان درب منزل، در احسان بوک.

  • سیدمسعود طباطبائی
  • ۰
  • ۰

درد و درمان


[غزل به طعم رباعی]

آن روز که درد عشق کتمان کردم
کتمان ِ تو هم، از تو چه پنهان، کردم

لبهای تو مثل گندم ممنوعه است!
برچیدن آن به رسم شیطان کردم

گفتی که: «به کوچه های غم برگردم؟»
گفتم که: «برو! دعای باران کردم!»

آنقدر قدم زدی، زمین بوسیدت
تا رشک به خیسی خیابان کردم

هر بار که هر گذر تو را می بلعید
نفرین به محله های تهران کردم

نه! سمت مغازه های عطاری، نه!
پرهیز ز نسخه ی طبیبان کردم

یک بوسه...! که درد و اخم درهم آمد
با میوه ی سرخ، قصد درمان کردم
::
پس نبشت:
دیر آمدی ای نفس؛
ببین!
جان کندم!

  • سیدمسعود طباطبائی
  • ۰
  • ۰

حسرت

می روی و نمی رود، از سر من صدای تو
از نظرم نمی شود، لحظه ی بای بایِ تو

روی تو در مقابلم، عطر تنِ تو در دلم
کهنه به تن نمی شود، مانده به جا ردایِ تو

منزل سالها تویی، محفل بی ریا تویی
مسکنِ من نمی شود، جایِ تهی ز جای تو

بس که دویدم از پیَ ات، از پی جایِ خالی ات
چون که نیافتم شدم، در پس ردّ پایِ تو...

هیچ نبود از تو اثر، هیچ نشانه ای دگر،
جز غمِ اهلِ راهت از، ناله ی های های تو

آغازین ساعات 29 فروردین 1392
برای نقاش این اثر: حسین احمری


  • سیدمسعود طباطبائی