واژواره

سیدمسعود طباطبائی

واژواره

سیدمسعود طباطبائی

واژواره

در نمازم خم ابروی تو مشکوکم کرد
روزگاری‌ست ملقب به کثیرالشکّم

سیدمسعود طباطبائی
https://telegram.me/smtpoet

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب

۱۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «غزل آیینی» ثبت شده است

  • ۰
  • ۰

محرم شروع شد

[در استقبال از ماه عشق و عطش]

شکر خدا که ماه محرم شروع شد
بغضم شکست و لطف تو نم‌‌نم شروع شد

ما را قلیل اشک مقام خلیل داد
کم‌کم چکید و جوشش زمزم شروع شد

آورده با تولد خود رسم دیگری
از آن زمان که گریه‌ی خاتم شروع شد

شد شرحه شرحه سینه‌ی پیغمبر خدا
تا آیه آیه سوره‌ی مریم شروع شد

"باز این چه شورش است" بخوان نوحه‌خوان که باز
ماه عزا و نوحه و ماتم شروع شد

رنگی ورای سرخی خون حسین نیست
مشکی به تن کنید؛ محرم شروع شد!
::
می‌خواستم برای سرودن بهانه‌ای
تا ذکر "یا رقیه" گرفتم... شروع شد
  • سیدمسعود طباطبائی
  • ۰
  • ۰

کشیده شد

السَّلَامُ عَلَى الْقَاسِمِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِی علیه السلام
::
وقتی که روی چهره‌اش ابرو کشیده شد
چشم تمام شهر به آن سو کشیده شد

آیینه‌ی حسن شده یا ثانی ِ علی؟
قدرش به سنگ ِ این دو ترازو کشیده شد

چشمش به نامه‌ی پدرش خورد، کربلا
وقتی که دست‌های دعاگو کشیده شد

وقت نبردش از طرف خیمه ها چقدر
ذکر علی و بانگ ِ هوالهو کشیده شد!

پایش نمی رسید به روی رکاب، صبح
عصرش بلند قامت و زانو کشیده شد

«احلی من العسل» شد و با سم اسب‌ها
بر سینه‌اش شمایل ِ کندو کشیده شد

.
.
.

  • سیدمسعود طباطبائی
  • ۰
  • ۰

شرح نوکری

تقدیم به همه‌ی نوکران اباعبدالله علیه السلام
::
تنها حسین ِ فاطمه آقای نوکر است
هیئت تمام معنی دنیای نوکر است

ما را برای سینه زدن آفریده اند
خدمت در این حسینیه تقوای نوکر است

داغ حسین بهانه‌ی ابراز حاجت است
اشکِ میان روضه تمنای نوکر است

"صد مرده زنده می شود از ذکر یا حسین"
این معجزی از آه ِ مسیحای "نوکر" است

محشر برای فاطمه این چهره آشناست
مُهر کبود ِ سینه‌اش امضای نوکر است

نوکر بهشت هم برود سینه می زند
بیت الحسین عرش معلّای نوکر است

  • سیدمسعود طباطبائی
  • ۰
  • ۰

عزای حسین

اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللَّه عَلَیْهِ السَّلام
::
بیاورید بساط عزا به نام حسین
به گوش ِ گریه رسیده صدای گام حسین

دم ِ حسینیه نوکر دوباره دستش را
به روی سینه گذارد به احترام حسین

گرفته‌ایم به لب السلام یا عطشان
در آرزوی مگر پاسخ سلام حسین

غدیر قبل محرم برای من یعنی:
علی امام من است و منم غلام حسین

حنای سیب ِ بهشتی دگر ندارد رنگ
به دست هرکه چشیده‌است از طعام حسین

هزار زخم به تن دارد و اگر تنهاست
به اشک روضه توان کرد التیام حسین

چه شد که مهریه‌ی مادر ِ مدینه، شده
به دست کوفه‌ی نامهربان، حرام  ِ حسین؟

فقط نه اینکه علی‌اکبر ارباً اربا شد
که بود خدعه‌ی بدخواه، اقتسام حسین

عمود بر سر عباس زد که می دانست
عمود ِ خیمه‌ی سقاست انسجام حسین

رسیده مقتل شعرم به روضه‌ی گودال 
بماند آنچه گذشته‌است بر خیام حسین...

  • سیدمسعود طباطبائی
  • ۰
  • ۰

روشن شد

همین که نیمه‌ی ماه از هلال روشن شد
شب ِ معایبم از این کمال روشن شد

دم ِ اجابت او رونق ِ مناره‌ی ماست
چراغِ مأذنه‌‌ی ابتهال روشن شد

گرفت سینه‌ی ما را نشانه تیر لب‌َش
نشست بر دل و تکلیف خال روشن شد

بگو دگر به چه رویی به خود نظاره کنم؟
که چشم آینه بر این جمال روشن شد

تلاطمی که جگر دارد از شکستِ دل است
از آه سینه‌ی ما این زغال روشن شد

به باز کردن بند قبا نیازی نیست*
به نیشخند ِ گریبان، مثال روشن شد

سیدمسعود طباطبائی

::
*صائب تبریزی:
ما را ز شب وصل چه حاصل که تو از ناز
تا باز کنی بند قبا صبح دمیده ا‌ست

  • سیدمسعود طباطبائی
  • ۰
  • ۰

دیدنی ست

معشوق، روز ِ فاصله بسیار دیدنی ست
خورشید اگرچه آن سوی دیوار دیدنی ست

دوری اگرچه نقطه ی آغاز دوستی ست
اما همیشه لحظه ی دیدار دیدنی ست

دل بسته ایم با نفس ِ آسمانی اَش
زلفی که شد به باد گرفتار دیدنی ست

عمری ست با قیام نمازش، قیامت است
حتماً سلام ِ مرد جلودار دیدنی ست

حق است انتقام ولی برق تیغ آن
تنها به دست حضرت مختار دیدنی ست
::
یک عمر مادرم، پدرم را عتاب کرد:
در جمعه ی فرج فقط اخبار دیدنی ست

  • سیدمسعود طباطبائی
  • ۰
  • ۰

شب شهادت جد بزرگوارم، باب الحوائج موسی بن جعفر علیه السلام؛
غزلی ناچیز نذر امشب:

::

موسی شدی تا قوم تو تنها نباشد
تا بین راه شیعیان دریا نباشد

اعجاز کردی و شدی باب الحوائج
گرچه در ِ زندان به رویت وا نباشد

یک عمر در زنجیر بوده دست و پایت
تا جسم تو درگیر این دنیا نباشد

تا آخر عمرت بنا شد حبس باشی
ای کاش آزادی ِ تو فردا نباشد

معصومه را دست رضا دادی و گفتی:
بعد از من، او یک روز هم تنها نباشد

اما اگر مجبور بودی به جدایی
آن روز دیگر مثل عاشورا نباشد

  • سیدمسعود طباطبائی
  • ۰
  • ۰
سائلی دست به دامان دو آقا زده است
آستین را دل بی حوصله بالا زده است

غرق در امنیت آبی کاشی ها شد
مثل ماهی شد و انگار به دریا زده است

بال و پر می زند آنقدر که رزقش بدهند
خویش را شکل کبوتر به همه، جا زده است

با دو خورشید که بالای سرش بیدارند
شب او طعنه به طول شب یلدا زده است

زیر این سایه نشستن چقدر شیرین است
نخل را فاطمه (س) پیوند به طوبی زده است

با خودش گفت، مقابل به ضریحش: "چه کسی
طرحی از عرش بر این خط معلی زده است؟"

"کاظمین است ولی بوی خراسان دارد
خادم صحن تو هم عطر حرم را زده است"

  • سیدمسعود طباطبائی
  • ۰
  • ۰

هرآنکس بوده با این آستان مأنوس تر بهتر
هوای بندگی اینجاست چون محسوس تر بهتر

به شوق عشق باید دل به دریای شهادت زد
دمشق از موج  سربازانش، اقیانوس تر بهتر

نهیب "اسکتوا" را همنوا با این رجزها کن
نفس در سینه ی این بزدلان محبوس تر بهتر

لباس رزم، احرام و سلاحم جای تسبیح است
زیارت نامه ی اصحاب دل، مخصوص تر بهتر

اگرچه دل گره خورده است با این بارگاه اما
ضریحش بین انگشتان من ملموس تر بهتر

"هزاران" سال باید دور او چرخید و آخر سوخت
کبوترهای روی گنبدش ققنوس تر بهتر

به اشک روضه جارو می زنم صحن و سرایش را
که مژگانم اگر باشد در این قاموس، "تر" بهتر
::
چهل منزل سیاهی را  "سر" ِ روشنگری دارد
که "مصباح الهدی" بر روی نی فانوس تر بهتر

  • سیدمسعود طباطبائی
  • ۰
  • ۰
بلا کشیده فقط از بلا خبر دارد
هرآنکه شد به بلا مبتلا خبر دارد

فقط سه ساله کبود است جای جای تنش
فقط رقیه از این ماجرا خبر دارد

هزار مرتبه پرسید و پاسخی نشنید:
کسی ز حال پدرجان ما خبر دارد؟

غریب نیست میان خرابه، زینب هست
که آشنا فقط از آشنا خبر دارد

به عمه گفت: گمانم پدر نمی داند...
به گریه گفت: عزیزم! چرا...خبر دارد!

از آنچه بر تو گذشته است کربلا تا شام
تنش جدا و سرش هم جدا خبر دارد
  • سیدمسعود طباطبائی