واژواره

سیدمسعود طباطبائی

واژواره

سیدمسعود طباطبائی

واژواره

در نمازم خم ابروی تو مشکوکم کرد
روزگاری‌ست ملقب به کثیرالشکّم

سیدمسعود طباطبائی
https://telegram.me/smtpoet

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب

۲۸ مطلب با موضوع «غزل» ثبت شده است

  • ۰
  • ۰

محرم شروع شد

[در استقبال از ماه عشق و عطش]

شکر خدا که ماه محرم شروع شد
بغضم شکست و لطف تو نم‌‌نم شروع شد

ما را قلیل اشک مقام خلیل داد
کم‌کم چکید و جوشش زمزم شروع شد

آورده با تولد خود رسم دیگری
از آن زمان که گریه‌ی خاتم شروع شد

شد شرحه شرحه سینه‌ی پیغمبر خدا
تا آیه آیه سوره‌ی مریم شروع شد

"باز این چه شورش است" بخوان نوحه‌خوان که باز
ماه عزا و نوحه و ماتم شروع شد

رنگی ورای سرخی خون حسین نیست
مشکی به تن کنید؛ محرم شروع شد!
::
می‌خواستم برای سرودن بهانه‌ای
تا ذکر "یا رقیه" گرفتم... شروع شد
  • سیدمسعود طباطبائی
  • ۰
  • ۰
هرچند با گردن‌کشی‌ها لج نخواهم کرد
چون دشنه بر دیوار گردن کج نخواهم کرد


با دشمنانم روز را روراست می‌جنگم
شب را به سازش با ریا منتج نخواهم کرد

با هرزگرد کعبه‌های ساعتی خود را
سرگرم سرگردانیِ این حج نخواهم کرد

از حجم اغراق تلفظ‌ها دهانم را
هم‌راستا با لهجه‌ی مخرج نخواهم کرد

در گیر و دار قالی دنیای چندین رنگ
بازیگری در نقش‌ها را رج نخواهم کرد

راه آمدن با سدّ راه‌م را نمی‌تابم
من کوهم ای دیوار؛ گردن کج نخواهم کرد
  • سیدمسعود طباطبائی
  • ۰
  • ۰

در سوگ سلیم

غزلی ناچیز به پاس اشک‌هایی که با نوای آسمانی مرحوم «سلیم مؤذن‌زاده» ریخته‌ام:
::
خمیازه‌ی گوش‌ از نشاط باده خالی شد
مستان به هوش و شهر از افتاده خالی شد

آواز نورش بازتاب روح ایمان بود
شب را رها کرد و دل سجاده خالی شد

داوودحنجر بود و دل را صیقلی می کرد
افسوس از حجم نفس، سنباده خالی شد

وقت اذان، رخت عزا را تازه خواهد کرد
شهری که از شور «مؤذن‌زاده» خالی شد

بی ذکر «زینب، زینب» و «جانیم سنه قوربان»
از آب و تاب آوای هر دلداده خالی شد

با صوت مصنوعی چه می‌تازند مداحان!
گفتیم تا: «کو مرد میدان؟»، جاده خالی شد

  • سیدمسعود طباطبائی
  • ۰
  • ۰

کشیده شد

السَّلَامُ عَلَى الْقَاسِمِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِی علیه السلام
::
وقتی که روی چهره‌اش ابرو کشیده شد
هرچه نگاه بود به آن سو کشیده شد

آیینه‌ی حسن شده یا ثانی ِ علی؟
قدرش به سنگ ِ این دو ترازو کشیده شد

چشمش به نامه‌ی پدرش خورد، کربلا
وقتی که دست‌های دعاگو کشیده شد

وقت نبردش از طرف خیمه ها براش
ذکر علی و بانگ ِ هوالهو کشیده شد

پایش نمی رسید به روی رکاب، صبح
عصرش بلند قامت و زانو کشیده شد

«احلی من العسل» شد و با سم اسب‌ها
بر سینه‌اش شمایل ِ کندو کشیده شد

.
.
.

  • سیدمسعود طباطبائی
  • ۰
  • ۰

شرح نوکری

تقدیم به همه‌ی نوکران اباعبدالله علیه السلام
::
تنها حسین ِ فاطمه آقای نوکر است
هیئت تمام معنی دنیای نوکر است

ما را برای سینه زدن آفریده اند
خدمت در این حسینیه تقوای نوکر است

داغ حسین بهانه‌ی ابراز حاجت است
اشکِ میان روضه تمنای نوکر است

"صد مرده زنده می شود از ذکر یا حسین"
این معجزی از آه ِ مسیحای "نوکر" است

محشر برای فاطمه این چهره آشناست
مُهر کبود ِ سینه‌اش امضای نوکر است

نوکر بهشت هم برود سینه می زند
بیت الحسین عرش معلّای نوکر است

  • سیدمسعود طباطبائی
  • ۰
  • ۰

عزای حسین

اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللَّه عَلَیْهِ السَّلام
::
بیاورید بساط عزا به نام حسین
به گوش ِ گریه رسیده صدای گام حسین

دم ِ حسینیه نوکر دوباره دستش را
به روی سینه گذارد به احترام حسین

گرفته‌ایم به لب السلام یا عطشان
در آرزوی مگر پاسخ سلام حسین

غدیر قبل محرم برای من یعنی:
علی امام من است و منم غلام حسین

حنای سیب ِ بهشتی دگر ندارد رنگ
به دست هرکه چشیده‌است از طعام حسین

هزار زخم به تن دارد و اگر تنهاست
به اشک روضه توان کرد التیام حسین

چه شد که مهریه‌ی مادر ِ مدینه، شده
به دست کوفه‌ی نامهربان، حرام  ِ حسین؟

فقط نه اینکه علی‌اکبر ارباً اربا شد
که بود خدعه‌ی بدخواه، اقتسام حسین

عمود بر سر عباس زد که می دانست
عمود ِ خیمه‌ی سقاست انسجام حسین

رسیده مقتل شعرم به روضه‌ی گودال 
بماند آنچه گذشته‌است بر خیام حسین...

  • سیدمسعود طباطبائی
  • ۰
  • ۰

اینجا

اگر حرفی‌ست باید جمله را مصحف کنی اینجا
اگرنه باید از پرمایه‌ گویی کف کنی اینجا

به دنیا آمدی تا صرفه‌ای باشد امور از تو
ولی تا مرگ می‌خواهی فقط مصرف کنی اینجا

متاع رایگان ِ زندگی را لقمه می‌گیری
نمی‌ترسی از این تخفیف ارزان خف کنی اینجا؟

چنان تنگ است چشمِ خاطرت، حتی نمی‌خواهی
نگاهی را دوپلکی خرج مستضعف کنی اینجا

حیا کن رقص غم را روی چین ِ چهره‌ی مردم
مبادا لحظه‌ای فکر دَدَف دف دف کنی اینجا

  • سیدمسعود طباطبائی
  • ۰
  • ۰

جنون گاوی

چه فرقی می‌کند دنیا تو را پر داده یا من را
جدایی حاصلش مرگ است اگر از لاله، لادن را
حسین زحمتکش
::
نشسته پشت میز و می‌زند هی شخم، میهن را
برادرجان جدا کن زودتر از گاو، آهن را

وطن کلا برای اوست، خاکش هم که سرمایه‌است
به هرجا می‌تواند، می‌تپاند بذر مسکن را

همیشه درس تقسیم است بعد از جمع، اما او
چگونه قبل جمعش، می‌کند تقسیم خرمن را؟

برای این سؤالت پاسخی دندان شکن دارم
کمی دقت کن و اندازه‌گیر ابعاد گردن را

به هم حتی رسانیده است خطهای موازی را
کشیده تا جلوی خانه ریل راه‌آهن را

بفرموده...؛ نشسته پشت هر میزی که می‌خواهد
اگرچه یک تکان حتی نفرموده‌است باسن را

برای آشنایش شغل شیک و مجلسی دارد:
مرتب می‌کند پرونده‌های لای زونکن را

بچسبان قبل اسمش "حاج آقا" را، برادر جان!
که دُم دارد یقیناً کشمش و "مفعول" قطعاً: "را"

چرا از کاه، کوهی ساختید؟ اجدادتان دزد است!
طرف گم کرده در انبار بیت‌المال سوزن را

نمی‌فهمد! زیادی باز کردی گر دهانت را
بفهمی بعد از آن معنای کلاً بازماندن را

یکی عاقل بگفتا: خطّ قرمز را رعایت کن؛
جنون شعر، وحشی می‌کند این گاو را کودن!
  • سیدمسعود طباطبائی
  • ۰
  • ۰

بیرون‌روی

در شعرسازی پشت ِ هم حرف رَوی داریم
ما شاعران بیماری بیرون‌روی داریم

روزی اگر دیدی کسی شعری نزاییده
کاوش نکن؛ ناراحتی کلیوی داریم

هرچند در ظاهر نحیف و لاغراندامیم
در چنته اما قافیه هایی قوی داریم

ما حرف سنگین را فقط با شعر می گوییم
هفتاد من پرت و پلای مثنوی داریم

حرف دهان خویش را گاهی نمی فهمیم
وحشیّ و ایرج میرزا و مولوی داریم

ایرج اگر که قهوه ی قاجار می نوشید
در کافه‌هامان قهوه‌ی فاقانسوی داریم

گاهی به یک جرعه دلستر مست و گاهی هم
با یک پوکِ سیگار حالی معنوی داریم

هر مشکلی هم داخل این شعر وارد شد
قطع یقین از خاندان پهلوی داریم

ترجیح ما یک خلوت دنج است در منزل
با اینکه ما بیماری بیرون‌روی داریم
::
من ماندم و مجموعه ای اندازه‌ی پاتیل
بیرون‌روی تا اطلاع ثانوی تعطیل

  • سیدمسعود طباطبائی
  • ۰
  • ۰

دیدنی ست

معشوق، روز ِ فاصله بسیار دیدنی ست
خورشید اگرچه آن سوی دیوار دیدنی ست

دوری اگرچه نقطه ی آغاز دوستی ست
اما همیشه لحظه ی دیدار دیدنی ست

دل بسته ایم با نفس ِ آسمانی اَش
زلفی که شد به باد گرفتار دیدنی ست

عمری ست با قیام نمازش، قیامت است
حتماً سلام ِ مرد جلودار دیدنی ست

حق است انتقام ولی برق تیغ آن
تنها به دست حضرت مختار دیدنی ست
::
یک عمر مادرم، پدرم را عتاب کرد:
در جمعه ی فرج فقط اخبار دیدنی ست

  • سیدمسعود طباطبائی