وقتی ترانه ای
حتی محلی اش
بی اعتنا شود،-
- شیپورِ خواب باش!
در پیـچ ِ ناله ها
فرمان ِ «هیس!» زد
وقتی زبان ِ زخم
در هر کجای درد
جز خون نگفته است،-
- حتی پزشک ِ شهر
وقتی برای تو
«وقت»ی نمی دهد
::
اینگونه می شود؛
یک شهر خفته است!
2 تیر 1392
وقتی ترانه ای
حتی محلی اش
بی اعتنا شود،-
- شیپورِ خواب باش!
در پیـچ ِ ناله ها
فرمان ِ «هیس!» زد
وقتی زبان ِ زخم
در هر کجای درد
جز خون نگفته است،-
- حتی پزشک ِ شهر
وقتی برای تو
«وقت»ی نمی دهد
::
اینگونه می شود؛
یک شهر خفته است!
2 تیر 1392
بنشین و بریز دانه دانه
گریان بپسندمت؛ نخندی!
اصلا منشین! بخوان ترانه...
اَه اَه چه ترانه ی چرندی!
:)
5 اردیبهشت 1392
نه سلامی، نه علیکی
نه ز سوی یار پیکی
نه نوای ساز و سوری
نه تولدی، نه کیکی
دوم فروردین 1392
پس نبشت:
بشر امروز بیش از احساس نیاز به پیامک و تلفن و این دست ساخته های جبر تکنولوژی -که این نوع زندگی را «تکنولوزیستی» و به عبارتی دیگر «مردگی» می ناممش- به حضور نیازمند است و خود نمی داند که این درد، همان مرضی است که چند دهه گریبانش را گرفته و هر روز بهر درمانش، پاچه و یقه ی شخصی دیگر، غیر از خویش را مورد عنایت قرار می دهد.
و اگر ندانیم و نشناسیمش، که شایسته مان، همان حال است؛
اما و دریغا که بدانیم و میل به ندانستن کنیم!