کتابی که این بار میخواهم معرفی کنم، «آواز لال» است
از شاعر بزرگ آیینی، «محمد سهرابی»؛
بخوانید و مست شوید:
شد ز نام دگران گرچه مکدر گوشم
خورد از نام علی قند مکرر گوشم
پشت من قنددهانی زده گویا حرفی
که ببندد همهشب لایه ز شکّر گوشم
هرکسی نام تو را برد شنیدم به دو گوش
میبرد فیض زبان را دو برابر گوشم
مدح بیباک تو از پردهدری کم نگذاشت
بگذریم این که نزد رو به رفوگر گوشم
گوش استادهام از کودکیام نام تو را
زآن اقامه که ز لب ریخت پدر در گوشم
گوش چپ نیست کم از راست که در میلادم
دو سِری خورده می از نام علی هر گوشم
«حیدر»ی گو که از آن گوش فلک کر بشود
نیست دلدادهی هر نغمهی لاغر گوشم
من ز هر لب طلب نام علی داشتهام
نیست امروز بدهکار کسی گر گوشم
نام آن تیغ پر از آب به گوشم خورده است
گوشماهی نشد این قدر که شد تر گوشم
صله از دست تو میخواهم ای شاه نجف
گرچه از مدح تو شد پر دُر و گوهر گوشم
مدح زلف تو و احوال دلم هست به گوش
می توان گفت که شد جمع مکسّر گوشم
گاهِ خدمت سخن خلق ز ما دورتر است
شود ازحلقهی زر تازه گران تر گوشم
حرف از آن کنج دهان جامهدرانم کرده است
نیست دلباختهی گوشه ی دیگر گوشم
میبُرم گوش فلک را به همین کُندی خویش
شرح شمشیر تو از بس که رسد بر گوشم
پشت گوش خود اگر دید فلک، خواهد دید
حلقه ای رفته بجز حلقهی تو در گوشم
خبر وصل تو خون است مگر کز اثرش
می زند طعنه به هر لالهی احمر گوشم
من بجز فاطمه کی می شنوم از دو جهان
پنبهی باغ فدک کرده علی در گوشم
بیتی از قصری شیرینسخن آمد در یاد
که از آن معنی بیپرده سراسر گوشم
«قصری از شوق غلامی شده یکپارچه گوش
قنبری کو که دو صد حلقه کند در گوشم»
محمد سهرابی
آواز لال/ نشر جمهوری

از شاعر بزرگ آیینی، «محمد سهرابی»؛
بخوانید و مست شوید:
شد ز نام دگران گرچه مکدر گوشم
خورد از نام علی قند مکرر گوشم
پشت من قنددهانی زده گویا حرفی
که ببندد همهشب لایه ز شکّر گوشم
هرکسی نام تو را برد شنیدم به دو گوش
میبرد فیض زبان را دو برابر گوشم
مدح بیباک تو از پردهدری کم نگذاشت
بگذریم این که نزد رو به رفوگر گوشم
گوش استادهام از کودکیام نام تو را
زآن اقامه که ز لب ریخت پدر در گوشم
گوش چپ نیست کم از راست که در میلادم
دو سِری خورده می از نام علی هر گوشم
«حیدر»ی گو که از آن گوش فلک کر بشود
نیست دلدادهی هر نغمهی لاغر گوشم
من ز هر لب طلب نام علی داشتهام
نیست امروز بدهکار کسی گر گوشم
نام آن تیغ پر از آب به گوشم خورده است
گوشماهی نشد این قدر که شد تر گوشم
صله از دست تو میخواهم ای شاه نجف
گرچه از مدح تو شد پر دُر و گوهر گوشم
مدح زلف تو و احوال دلم هست به گوش
می توان گفت که شد جمع مکسّر گوشم
گاهِ خدمت سخن خلق ز ما دورتر است
شود ازحلقهی زر تازه گران تر گوشم
حرف از آن کنج دهان جامهدرانم کرده است
نیست دلباختهی گوشه ی دیگر گوشم
میبُرم گوش فلک را به همین کُندی خویش
شرح شمشیر تو از بس که رسد بر گوشم
پشت گوش خود اگر دید فلک، خواهد دید
حلقه ای رفته بجز حلقهی تو در گوشم
خبر وصل تو خون است مگر کز اثرش
می زند طعنه به هر لالهی احمر گوشم
من بجز فاطمه کی می شنوم از دو جهان
پنبهی باغ فدک کرده علی در گوشم
بیتی از قصری شیرینسخن آمد در یاد
که از آن معنی بیپرده سراسر گوشم
«قصری از شوق غلامی شده یکپارچه گوش
قنبری کو که دو صد حلقه کند در گوشم»
محمد سهرابی
آواز لال/ نشر جمهوری
