من
مرد تنهایی را می شناسم
محکوم به ترافیک "درد"
که شب ها
تاوان سرگردانی های او را
"زانو"ی چپ ش پس می دهد...
من
مرد تنهایی را می شناسم
محکوم به ترافیک "درد"
که شب ها
تاوان سرگردانی های او را
"زانو"ی چپ ش پس می دهد...
"زاهد ار راه به رندی نبرد معذور است"
ما که تا رند نباشیم، خدا با ما نیست!
حافظ و من
حالا که
لبهایت را بوسیدم،
شبیه روزهایی شده ام
که در مدرسه
دوست داشتم
بیشتر
با مداد قرمز
مشق بنویسم...